Leader
Leader
30 مرداد 1393 ساعت 19:59

خانه درباره ما ارسال سوال Rss ارتباط با ما

کمک های مردمی به سايت کربلا

عضویت

عضویت در خبرنامه کربلا

ختم صلوات

ختم صلوات برای ظهور و سلامتی امام مهدی (عج)

مطالب ویژه

بنر گرافیکی کربلا
تصاویر مذهبی

قلمرو آزادی بیان و احزاب

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

قلمرو آزادی بیان و احزاب

می دانیم در یک جامعه که افراد بر اساس یک سلسله تعهدات و التزامات زندگی می کنند، یک فرد نمی تواند همه اعمال دلخواه خویش را همیشه و همه جا انجام دهد. آزادی مطلق چیزی جز هرج و مرج و نقض تعهدات اجتماعی نیست.

محدود سازی اجتماعی در زندگی اجتماعی، اجتناب ناپذیر است. سخن را باید به میزان و معیار این محدودیت اختصاص داد و از مانعها بحث نمود؛ زیرا محدودیتها گاه به وسیله افراد، گروهها، دولت، جامعه، شرایط حاکم و بالاخره زمانی با قانون صورت می پذیرد. باید دید کدام یک از این عوامل، می توانند آزادی افراد را محدود کنند و نیز بر اساس چه معیاری و به چه میزان و اندازه؟

از سوی دیگر آزادی در عرصه سیاست و در قلمروی اقتصاد و در زمینه های فرهنگی و اعتقادی و فکری و نیز آزادیهای مدنی و غیره از یکدیگر جدا نبوده و متلازم و وابسته اند. از این رو ارائه تعریف دقیق، جامع و مانع از آزادی کاری بس مشکل بلکه غیر ممکن است. منستکیو آزادی را به «انجام هر چیزی که قانون اجازه داده است» تعریف می کند. اعلامیه حقوق بشر فرانسه (مصوبه 1789) نیز آزادی را به معنی «توانایی بر انجام کاری که به دیگران زیان نرساند» تفسیر می کند. برخی نیز آزادی را میانگینی بین دو حالت بی نیازی جامعه نسبت به اجبار و حد افراطی کنترل کامل همه اعمال افراد می دانند؛ و بعضی دیگر آزادی را به فرصت دادن به هر فرد تا به زندگی خود برسد معنی کرده اند.

رهایی از قیود در محدوده قانون و نیز حقوق قانونی که از زندگی در حوزه حاکمیت یک حکومت متشکل کسب می شود تعریف دیگری است که برای آزادی ذکر شده است.

بخش عمده بحثهای مربوط به آزادی، به رابطه فرد و دولت و به تعبیر دیگر، انسان و قانون مربوط می شود. در حقیقت، محور اساسی بحث آزادی، این است که فرد تا چه حد در فکر و اعتقاد، و بیان آن دو و در فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می تواند از تعرض دولت و قانون مصون باشد. و به عبارت دیگر اقتدارات قانون و حاکمیت دولت باید تا چه حدی از قلمروی اعمال ایشان را تحت کنترل خود در آورد.

غرب، فلسفه این آزادی را در اعتقاد به اصل سرمایه داری و ارضای تمایلات و خواسته ها و هوی و هوسهای مادی می داند، و مبنای وضع قوانین و میزان حاکمیت دولتها را نیز بر اساس میل و شهوت اکثریت قرار می دهد. شرق نیز با اعتقاد به جبر تاریخ و حاکمیت قوانین دیالکتیکی بر جهان، آزادی انسان را در تشدید تضادها و ایجاد شرایط و بالاخره نوعی هدایت محکوم به قانونمندیهای دیالکتیکی، منحصر می داند.

هر کدام به گونه ای، علت نیاز انسان به آزادی را بیان می کنند؛ یکی تمایلات حیوانی و مادی انسان، و دیگری هماهنگی با قانونمندیهای تکامل را عامل اصلی می شمارد.

در این میان اسلام برای آزادی، هویت و عامل انسانی قائل است و انسان را دارای استعدادهای فراوان و تمایلات عالی انسانی می داند، و همین استعدادها و تمایلات عالی را منشأ آزادی انسان می شمارد و آزادی را بر اساس آن چیزی می داند که تکامل انسانی انسان ایجاب می کند . آزادی در این دید، یک حق انسانی است و ناشی از استعدادهای انسانی و رهایی این استعدادها و تمایلات عالی از هر نوع مانع و مزاحم، و هموار بودن راه تکامل او است.

قرآن مسئله آزادی را در قالب توحید بیان می کند و به تقید و تعهد و التزام انسان به اطاعت فرمان خدا که بیانگر راه تکامل انسان است، و نفی مطلق اطاعت غیر خدا به هر نوع و هر وسیله که باشد، دعوت می نماید. خداپرست واقعی یک انسان آزاد است که در برابر هیچ قدرتی سر تعظیم فرود نمی آورد.

چهره انبیا در قرآن به صورت آزاد مردانی ترسیم شده است که برای رهایی مردمشان از قید و بند اسارت نمرودها و فرعون ها، قیصرها و ابوجهل ها تلاش کرده اند و هدفشان آزادسازی انسان از زنجیرهای اسارتهای درونی بوده است: «یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم» (1)

آزادی به مفهوم اسلامی، نخست از درون آغاز می شود و تا انسان از قید و بند اسارتهای درونی آزاد نگردد، از اسارت طاغوتها و عوامل برونی رها نمی شود. آنچه که انسان را به زنجیر اسارت جباران می کشد، همان بندهای جهل و زبونی و طمع و پرستش هوی و هوسها و تمایلات حیوانی است. حتی جباران و خودکامگان نیز که انسانها را به بند می کشند، خود در اسارت هوسها و افزون طلبی ها و قدرت پرستی ها و خودخواهی ها و دنیا پرستی ها و شهوات خویشند . در اسلام مبارزه در راه آزادی با جهاد قهر آمیز و جنگ با دشمنان آزادی و ریشه کن نمودن کسانی که انسانها را به بند می کشند، تمام نمی شود. مسلمان به موازات این جهاد باید دست به جهاد بزرگتری بزند که خود را از درون رها و آزاد کند، و زنجیر اسارت را از دل و فکر خویش بگسلد و خود را از عبودیت ها و وابستگی ها و دلدادگی ها آزاد نماید.

امیرالمؤمنین علی (ع) در یکی از خطبه های خود می فرماید:

«فإن الله بعث محمد (ص) لیخرج عباده من عبادة عباده إلی عبادته و من عهود عباده الی عهوده و من طاعة عباده إلی طاعته و من ولایة عباده إلی ولایته» . (2)

هدف انبیا، رهایی انسانها از ولایت غیر خدا بود: «لا تتخذوا أولیاء من دون الله» و مبارزه شان با طاغوتهای زمان خود، در این جمله خلاصه می شد: «أن عبدت بنی اسرائیل» . (3)

اسلام بر این سخن تأکید دارد که: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا» . (4) و نیز تصریح می کند که: «الناس کلهم احرارا» . (5)

آزادی در مفهوم اسلامی، از تعهد انسان در برابر خدا و التزام به ولایت خدا و تسلیم در برابر حاکمیت تشریعی الهی تفکیک ناپذیر است و به همین دلیل، معنی دار و مبتنی بر جهان بینی و دید توحیدی عمیقی است. در مفهوم اسلامی آزادی، عنصر عقلانی کاملا دخیل است و انسان هرگز نسبت به اعمال و افکار غیر عقلانی آزاد نیست و اسلام هرگز این نوع آزادی را احترام نمی گذارد.

اسلام در عین اینکه با بیان اصل «لا اکراه فی الدین» احترام به فکر و آزادی عقیده را بیان می کند، ولی هرگز عقایدی را که از راه تقلید کورکورانه و از طرق غیر عقلانی بر انسانها تحمیل می شود را مورد تأیید قرار نمی دهد و برای آن احترامی قائل نمی شود. ابراهیم بتها را می شکند و پیامبر اسلام بتها را به بدی یاد می کند و سرانجام دستور سرنگونی آنها را صادر می کند و هرگز خرافات متکی به اوهام و تقلید و تحمیل را نمی پسندد. زیرا این نوع آزادی و احترام به چنین عقایدی در حقیقت، اغرای به جهل و نگهداشتن انسانها در بند و در اسارت است.

تمامی دستورات قرآن در زمینه تفکر و تعقل و تدبر دلالت بر آزادی فکر و عقیده دارد؛ زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، چنانکه هر دو مستلزم آزادی بیان و فکر و عقیده نیز هستند . ولی انتقال فکر و عقیده به دیگران تا چه حد می تواند آزاد باشد؟ حتی تا آنجا که قدرت تفکر را از دیگری سلب و فکر و عقیده ای را بر او تحمیل و یا او را گمراه نماید؟ در شرایط نابرابر و عدم توازن فکری، وقتی القای عقیده به صورت غیر علمی و به دور از اختیار و به گونه ای انجام می گیرد که امکان اعمال اراده و آزادی را از دیگری سلب می کند، آیا آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و ادیان می تواند قابل قبول باشد؟

در نظام اسلامی، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. (6) قانون اساسی نیز تأکید می کند که: «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام و یا حقوق عمومی باشند.» تفصیل آن را قانون مطبوعات بیان کرده است . بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس نوعی سلب آزادی است و جز در مواردی که قانون به حکم مصالح عمومی و حفظ امنیت و ضرورت تجویز می کند، ممنوع است. احزاب و جمعیتها و انجمن های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته شده (زرتشتیان، یهودیان، مسیحیان) آزادند، مشروط بر اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در این نوع تشکلها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. قانون احزاب موارد استثنای این اصل را طی چند ماده بیان نموده است و ممنوعیتها را مشخص کرده است . تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است و هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست، برگزیند.

دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همه افراد، امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید. زیرا بدون چنین زمینه ای آزادی شغل معنای صحیحی نخواهد داشت و در اشتغال، تنها ملاک، امانت و کاردانی خواهد بود. چنانکه امیر المؤمنین (ع) می فرماید: «لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک شفاعة الا شفاعة الکفائة و الأمانة» . (7)

هیچ کس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «البلاد بلاد الله و العباد عیال الله حیثما اصبحت خیرا فاقم» . (8)

و علی (ع) می فرماید: «خیر البلاد ما حملک» یعنی «بهترین وطن آنجا است که تو را پذیرا باشد» . (9)

پی نوشت ها:

.1 اعراف/ .157

.2 نهج البلاغه، خطبه .154

.3 شعرا/ .21

.4 نهج البلاغه، نامه .31

.5 وسائل الشیعه، ج 3، ص .243

.6 قانون اساسی، اصل .23

.7 نهج البلاغه، نامه .53

.8 نهج الفصاحه، ص .223

.9 نهج البلاغه، کلمات قصار .

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

به بالا

Template Design:Dima Group