امروز جمعه, 01 تیر 1397 - Fri 06 22 2018

منو

شخصيت پژوهى حضرت فاطمه (س)

 


رويكردهاى عمده در شخصيت پژوهى حضرت فاطمه (س) در دهه هاى اخير به رويكرد تاريخى، جامعه شناختى، كلامى و گاهى سياسى و هنرى- ادبى محدود بوده است. اينك كه فرهنگ و تمدن ما در معرض چالش و تعارض با سكولاريسم غربى و اخيراً سكولاريسم با رويكرد دينى قرار دارد، فرهنگ شناسى اهل بيت (ع) به ويژه فرهنگ حضرت زهرا(س) با رويكرد معرفت شناختى دينى جايگاه ممتازى خواهد داشت. سكولاريسم كه يكى از ره آوردهاى بنيادين و بنيان كن تمدن استعمارى غرب در دو قرن اخير بوده است، پديده نوينى است كه نبايد از آن غفلت ورزيد ولى سكولاريسم با رويكرد يا رهيافت دينى كه از آن مى توان به سكولاريسم دينى تعبير نمود بسيار پيچيده تر و تأمل برانگيزتر است، زيرا كه سكولاريسم كلاسيك يا سكولاريسم عريان به طور صريح دين را از عرصه اجتماع و زندگى اجتماعى اعم از علم، هنر و فلسفه و سياست كنار مى گذارد و براى آن كاركردى جز كاركرد فردى، معنوى و عرفانى به رسميت نمى شناسد ولى سكولاريسم نوين كه سكولاريسم با رويكرد معرفت شناختى دينى است، در چهره دين و عرفان و با استفاده از آموزه هاى دينى بر سكولاريسم و تفكيك دين از زندگى اجتماعى و حوزه هاى گسترده فرهنگى و هنرى صحه مى گذارد.
در برابر اين دو رويكرد، رويكرد دين شناسى نبوى و فاطمى قرار دارد كه بر هويت مستقل و اجتماعى و عرفانى دين تأكيد مى ورزد و از گستره وسيع قلمرو آن حمايت مى كند و در هر شرايطى مى تواند به انسان حيات طيبه يا زندگى جديدى را هديه كند كه فكر و انديشه متعارف بشرى به جز پيامبران الهى از ارايه آن عاجز بوده است.
در اين بحث فشرده به دو بررسى كوتاه خواهيم پرداخت؛ پيشينه تاريخى دين شناسى، دين شناسى سكولار و دين شناسى فاطمى.

۱- پيشينه تاريخى دين شناسى
در گستره تاريخ اسلام، دين شناسى غيرفاطمى يا به گونه اى در انزوا قرار دادن اسلام نبوى و فاطمى بعد از رحلت رسول اكرم(ص) آغاز گرديد و در دين فهمى قدرت محورانه معاويه و امويان به اوج خود رسيد. معاويه اسلام را به عنوان پل و ابزار دستيابى به قدرت مورد حمايت قرار مى داد؛ از همين روى از نظريه كلامى جبرگرايى حمايت مى كرد و به رغم كوتاهى آشكار خود در دفاع از عثمان، به طور جدى از ضرورت مجازات قاتلين وى دم مى زد. نامه هاى متعدد على(ع) به او در نهج البلاغه بهترين گواه اين مدعاست كه براى معاويه و غالب حاكمان اموى جز حفظ قدرت سياسى چيزى اهميت نداشته است. حاكمان بنى العباس نيز در استفاده از دين، سياست مشابهى داشته اند. البته مأمون عباسى علاوه بر قدرت مدارى، ذوق فلسفى و كلامى نيز داشت و از نهضت ترجمه انديشه هاى يونانى حمايت مى كرد. بنابراين، او اسلام ناب را به نفع فلسفه هاى يونانى مصادره مى كرد. به تدريج در دنياى اسلام فلسفه اخلاق و فرهنگ يونانى جاى خاصى باز كرد تا آن جا كه اخلاق اسلامى با مدل و الگوى اخلاق افلاطونى و ارسطويى تفسير و تبيين گرديد. از سوى ديگر، جريان فرهنگى فرقه هاى صوفيه، اخلاق و فرهنگ دينى را به نفع افكار باطنى و زاهدانه افراطى خود تفسير نمود، تا آن كه در عهد صفويه و قاجاريه شاهد تفسير دين به نفع سياست زمان و تمدن غرب نيز هستيم. بدين سان دين شناسى مسلمين بعد از رحلت رسول اكرم (ص) همواره در كشاكش فهم هاى محدود و گرايش هاى زمينى و هوا و هوس قدرت ها، فرقه ها و افراد بوده است و بدفهمى دين و درك سكولاريستى آن در جهان معاصر پديده جديدى به نظر نمى رسد.
۲- دين شناسى سكولار و دين شناسى فاطمى
دين شناسى نوين يا دين شناسى سكولار، ريشه در تاريخ فرهنگ و تمدن غرب دارد؛ يعنى، دگرگونى هاى فرهنگى و تمدن بعد از قرون وسطى زمينه ساز فرهنگ سكولار كلاسيك گرديد. نهضت رنسانس، انسان مدارى را به جاى خدامدارى و
دين محورى مطرح ساخت و نهضت دينى پروتستانيسم نيز براصل دنيوى سازى دين و عقلانى كردن آن صحه گذاشت و به تدريج فرهنگ سرمايه دارى و خردمدار جاى اصالت دين و كليسا را گرفت. البته محدوديت ها و ظرفيت آموزه هاى مسيحيت نيز به روند ياد شده يارى رساند، تا بدانجا كه حتى متدينان و روحانيون كليساها به لائيسم و سكولاريسم تمام عيار گردن نهادند و بر آن مهر تأييد زدند. در دنياى اسلام نيز اين سياست توسط سلطه گران غربى به خصوص، ترويج شد و مى رفت كه در ايران عصر پهلوى به طور تمام عيار توسط رژيم سياسى دست نشانده اجرا شود كه انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ معادله ها را برهم زد و بر حضور ديانت در گستره سياست و علم و هنر و... تأكيد ورزيد.
اينك در ايران دهه سوم انقلاب، دو نوع سكولاريسم مطرح است: سكولاريسم كلاسيك كه همان سكولاريسم حاكم بر تمدن غربى است و سكولاريسم دينى كه سكولاريسم جديد است. سكولاريسم كلاسيك براى جدايى دين از دنيا و گستره زندگى، از «دين» مايه نمى گذارد ولى سكولاريسم نوين مى خواهد با استفاده از آموزه هاى دينى و عرفانى به جداسازى دين از زندگى اجتماعى دست يابد.
البته پيدايش پديده سكولاريسم نوين بدون زمينه و عوامل فرهنگى و اجتماعى نبوده و نمى تواند باشد. يكى از زمينه هاى پيدايش آن، مجموعه اى از رفتارها و اعمال منفى است كه به نام دين در جامعه ما به اجرا درآمده است. همان گونه كه مشكل معرفتى و عدم برخوردارى برخى از نظريه پردازان از شناخت لازم دينى زمينه ديگرى است. على (ع) در وصيت خويش به امام مجتبى (ع) به اين آسيب اشاره مى كند و مى فرمايد: «من امن الزمان خانه و من اعظمه اهانه»؛ آن كه از زمانه در امان باشد، زمانه به او خيانت خواهد ورزيد و كسى كه زمانه را بزرگ بشمارد، زمانه او را خوار و بى مقدار خواهد ساخت؛ يعنى، اگر به زمانه و پيدايش پديده هاى نو و جديد بى اعتنا باشيم دچار تحجر و فرسودگى خواهيم شد. همان گونه كه اگر زمانه و تجددگرايى برما چيره شود، به بى هويتى فرهنگى و تمدنى دچار خواهيم گشت.
اينك دين شناسى ما به طور جدى از اين دو آسيب، يعنى تحجرگرايى و زمان زدگى رنج مى برد. از يك سو دين شناسى متحجرانه مى خواهد اسلام را در برخورد با مسايل نوظهور ناتوان جلوه دهد و در مقابل، متجددان مى خواهند سكولاريسم كلاسيك را در قالب سكولاريسم مدرن كه سكولاريسم دينى و جديد است به «نسل جديد» تحميل كنند. پس اسلام نبوى يا فاطمى از هر دو سو آسيب مى بيند؛ هم از ناحيه متحجران و هم متجددان سكولار. اينجاست كه بازگشت به اسلام فاطمى كه نسخه ديگرى از اسلام نبوى و علوى است جايگاه و منزلت ديگرى پيدا مى كند.
فاطمه زهرا(س) به رغم ارادت و محبت سرشار شيعيانش هنوز ناشناخته و در پرده ابهام است. روزگارانى سياست بازان بنى اميه و بنى العباس و... مانع شناخته شدن او شدند و روزگارانى نيز غرب زدگى و شرق زدگى و يا دين شناسى هاى منفى صوفيانه، فيلسوفانه و يا انقلابى گرانه و...
وقت آن رسيده است كه به دور از محدودنگرى ها و بدفهمى ها به شناخت مكتب و هويت فرهنگى آن حضرت همت بگماريم و از خود بپرسيم كه به راستى منطق و طريقه شناخت مكتب فاطمى چيست و زيرساخت ها و اصول بنيادين دين شناسى آن حضرت چگونه است؟
براى شناخت مكتب آن حضرت راه هاى متعددى وجود دارد: راه نخست، مطالعه سيره عملى و رفتارى او با رهيافت تاريخ نقلى و علمى است. طريقه ديگر، شناخ ت هويت آن حضرت از منظر رسول اكرم(ص) و على (ع) است. روش سوم فاطمه شناسى از منظر اهل سنت و حتى محققان غيرمسلمان است. راه ديگر، شناخت او در آيينه فرزندان آن حضرت چون امام حسين(ع) و حضرت زينب (س) است. روش ديگر، نقد و بررسى ديدگاه نظريه پردازان شيعه چون علامه امينى، علامه طباطبايى، مرحوم شريعتى، استاد مطهرى و... است.
ولى شايد هيچ يك از اين شيوه ها به ميزان شناخت مكتب آن حضرت از طريق خطبه هاى او به ويژه خطبه معروف و تاريخى فدك نباشد. خطبه فدك بيانگر زيرساخت ها و اصول و مبانى دين شناسى آن حضرت است كه دين پژوهان نبايد از آن غافل بمانند.
اصول و زيرساخت هايى كه دين شناسى فاطمى را رقم مى زنند بسيارند كه از باب نمونه به مواردى از آن اشاره مى شود:
۱- اصول توحيد و نگرش عرفانى به عنوان پايه اى ترين اصل در دين شناسى آن حضرت:
دين شناسى حضرت دين شناسى برپايه قدرت سياسى يا فلسفه و... نيست. اندكى تأمل در خطبه مشهور حضرت نشان مى دهد كه اساس و پايه مكتب او خدا و صفات جمالى و جلالى اوست؛ يعنى جوهره اصلى دين او را عرفان ناب نبوى و قرآنى تشكيل مى دهد نه چيز ديگر.
۲- رسالت اجتماعى: سنت فعلى و گفتارى حضرت فاطمه(س) گواه روشنى بر اين مدعاست كه او دينش دين درويشى صوفيانه از نوع باطنى محض و انفرادى نيست بلكه مبارزات اجتماعى و سياسى او نشان مى دهد كه مبارزات او به طور عميق ريشه درمعرفت دينى و عرفانى او دارد. اصولاً اگر او ديانت را از زندگى اجتماعى جدا مى دانست چه نيازى به خطبه خواندن، نقد قدرت سياسى موجود، در به روى حاكمان زمان بستن و آنان را حتى از تشييع جنازه خود طرد كردن و شبانه دفن شدن و حتى قبر خويش را پنهان كردن، بود؟ خطبه فدك و سيره عملى حضرت نشان مى دهد كه دين شناسى حضرت دين شناسى عميق نبوى و عرفانى علوى است و با دين شناسى سكولار و عرفان انزوايى فرسنگ ها فاصله دارد.
۳- خردورزى و تعقل :
ركن ديگرى كه در گفتار و كردار حضرت بسيار برجسته است، هويت فلسفى و خردورزى عجيبى است كه در خطبه آن حضرت و رفتار اجتماعى او موج مى زند. استدلال هايى را كه در توحيد، نبوت و دفاع از ولايت به كار رفته است در انديشه هيچ فيلسوف برجسته اى نمى توان سراغ گرفت و يا از آن سخنى به ميان آورد؛ يعنى او عرفان را در كنار برهان و برهان و عرفان را با رسالت اجتماعى درهم مى آميزد و آن كثرت را به وحدت مبدل مى سازد.
۴- هنر و ادبيات :
ركن ديگر كه در گفتار و كردار آن حضرت به طور عجيب جلوه گر مى شود بعد زيبايى شناختى سخن و گفتار و زيبايى بى نظير رفتار اوست. از همين روى، خطبه حضرت در كتاب «بلاغات النساء» مورد توجه قرار مى گيرد و در رديف بزرگ ترين شاهكارهاى ادبى جهان مطرح مى شود. او هنر وزن و آهنگ، سجع، تكنيك هاى بيانى، بديعى و معانى را چنان زيبا به كار مى گيرد كه شگفتى اساتيد بزرگ ادب و هنر را برمى انگيزد.
۵- حماسه و عزت (سازش ناپذيرى):
عنصر ديگرى كه در خطبه حضرت و رفتار او به ظهور مى رسد اصل حماسه و شكست ناپذيرى در دين شناسى اوست. او در برابر انحرافات دينى و اجتماعى يك تنه مى ايستد و همراه بانوان مدينه به مسجد مى رود و آن خطبه عجيب را در حضور مردم و حاكمان ايراد مى كند و با قاطعيت و عزت تمام حتى ناصالحان را از عيادت خود طرد مى كند تا بدان جا كه داغ حضور ناصالحان در تشييع پيكر و دفن خود و حتى خواندن فاتحه اى بر مزار خويش را بر دل آنان مى گذارد و زمينه سوءاستفاده را مى بندد.
البته همين فضيلت ها در رفتار و گفتار دخت گرامى اش حضرت زينب (س) نيز در رخداد عاشورا تكرار مى شود تا بدانجا كه گويى اين فاطمه زهراست كه در كوفه و شام خطبه مى خواند و در جواب شماتت نابخردانه دشمن فرياد
«ما رأيت الا جميلا»؛ من جز زيبايى در اين حادثه نديدم، سرمى دهد.
امام حسين(ع) نيز در خطبه روز عاشورا نپذيرفتن ذلت بيعت را به دامن پاك مادرش مستند ساخت: «يأبى الله ذلك لنا و رسوله و حجور طابت و طهرت»؛ خدا و پيامبرش ذلت بيعت را برما نمى پسندد و دامن هايى كه پاك و پاكيزه بوده اند.
از بررسى هاى فشرده و فهرست گونه ياد شده مى توان پى برد كه دين شناسى فاطمى كه آيين حسينى و مكتب زينبى را نيز ترسيم مى كند، دين شناسى خاص است كه با توحيد و عرفان، تعقل و خردورزى، هنر و ادب، رسالت اجتماعى و عدالت پرورى و حماسه و عزت درهم آميخته است. اين مكتب معرفتى در طول تاريخ و قرون و اعصار هماره با تلقى قدرت محورانه از دين و فيلسوف مآبانه و صوفى منشانه و متحجرانه در ستيز بوده است و اكنون نيز همچنان با دين شناسى سكولاريستى غربى و به ويژه با دين فهمى سكولاريستى نوين كه مى كوشد در قالب و چارچوب دين و عرفان شيعى بر پيكره اسلام علوى لباس سكولاريستى بدوزد، سخت در ستيز است و مشت رد بر سينه آن مى كوبد. آرى در فرهنگ معاصر مانند فرهنگ كهن، دو نوع دين شناسى مطرح است: دين شناسى سكولار و دين شناسى فاطمى؛ با ماست كه كدامين را برگزينيم.

روزنامه جوان


نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد



با عضویت در کانال تلگرام سایت جهانی کربلا از آخرین مطالب باخبر شوید .عضویت در کانال تلگرام