امروز سه شنبه, 29 خرداد 1397 - Wed 06 20 2018

منو

کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى (علیه السّلام) »

 

 

از جمله کتابهاى منسوب به معصومین (علیه السّلام) ، کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى (علیه السّلام) » است. این کتاب همانگونه که از نام آن معلوم است، به امام یازدهم شیعیان، امام حسن عسکرى (علیه السّلام) منسوب است. علامه مجلسى در بحارالانوار مقدار زیادى از آن را نقل کرده است، مجلسى رضوان الله علیه درباره آن تفسیر فرموده: تفسیر امام از کتب معروفه است که صدوق علیه الرحمه بر آن اعتماد کرده و از آن نقل نموده است، هر چند که بعضى از محدثین در آن طعن و اشکال کرده‏اند، لیکن صدوق داناتر و به زمان کتاب نزدیکتر از طعن کنندگان است، اکثر علما بدون غمز از آن کتاب نقل کرده‏اند. 1


مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى در الذریعه: ج ۴، ص ۲۸۵ درباره آن فرمود: تفسیر عسکرى که آن را امام ابو محمد حسن عسکرى (علیه السّلام) املاء کرده است و آن بروایت شیخ ابى جعفر محمد بن على بن بابویه صدوق است، در سال ۱۲۶۸ در تهران به چاپ رسیده و در ۱۳۱۳ دوباره چاپ شده و در (۱۳۱۵) در حاشیه تفسیر قمى مجدّداً چاپ شده است .
شیخ ما در خاتمه مستدرک درباره آن بتفصیل سخن گفته و عده‏اى از اعتماد کنندگان به این کتاب را نام مى‏برد، از جمله شیخ صدوق در کتاب فقیه و در کتب دیگر، طبرسى در احتجاج، ابن شهر آشوب در مناقب، محقق کرکى در اجازات خود براى صفى الدین، شهید ثانى در کتاب « منیه »، محمد تقى مجلسى در شرح مشیخه و فرزندش علامه مجلسى در بحار و سایر علما ...
آنگاه وقت املاء امام (علیه السّلام) و کیفیت به وجود آمدن تفسیر را نقل کرده است و خلاصه آن چنین مى‏باشد:
صدوق علیه الرحمه از محمد بن قاسم استر آبادى نقل مى‏کند: یوسف بن محمد بن زیاد و على بن محمد بن سیار به من نقل کردند: در استرآباد طایفه زیدیه اکثریت داشتند و آن وقت، حکومت در دست حسن بن زید علوى ملقب به «داعى الى الحقّ» امام زیدیه بود، و به طایفه زیدیه بیشتر توجه مى‏کرد.
ما از این جریان وحشت کرده و با خانواده خویش در سامراء به محضر امام حسن عسکرى (علیه السّلام) رفتیم، چون امام ما را دید، فرمود: خوشا به حال پناه آورندگان به ما، آن وقت به پدران ما فرمود: خدا سعى شما دو نفر را قبول کند، و از وحشت ایمنى بخشد. و از شر دشمنتان کفایت دهد. بر گردید جانتان و مالتان در امان است .
ما از این سخن امام در عجب شده... و گفتیم: امام بزرگوار مى‏خواهید چه بکنیم؟... امام به پدران ما فرمودند: این دو فرزندتان را درنزد من بگذارید تا علمى بر آنها افاده کنم که خدا با آن علم شرافتشان بدهد...
یوسف بن محمد و على بن محمد گویند: پدران ما از امر امام اطاعت کرده، رفتند و ما را در نزد امام گذاشتند. ما مرتب محضر امام رفت و آمد داشتیم... روزى به ما فرمود: وقتى که به شما خبر آمد که خدا پدرانتان را کفایت کرده و وعده من راست بوده، بشکرانه آن تفسیر قرآن را به شما خواهم آموخت.
ما از این سخن شاد شدیم... و از محضر آن حضرت بیرون نیامده بودیم که از پدرانمان نامه‏اى آمد و در آن نوشته بود: داعى بعضى از موثقین خویش را با نامه ومهر، نزد ما فرستاده که شما در امان هستید و اموالتان به خودتان رد خواهد شد، روز دهم باز نامه آن که: داعى به همه وعده‏اش وفا کرد.
امام (علیه السّلام) چون این را شنید فرمود: الان وقت آن وعده رسیده که تفسیر قرآن را بگویم، هر روز براى شما مقدارى وقت و وظیفه معین کردم تا آن را بنویسید، از من جدا نشوید و مواظب باشید.
آن حضرت اول احادیثى در فضل قرآن و اهل قرآن بر ما املاء فرمود، بعد تفسیر آنرا فرمودند، ما در مدت هفت سال که در محضرش بودیم هر روز مقدارى مى‏نوشتیم... نگارنده گوید: بنابراین نوشتن و املاء آن، هفت سال طول کشیده است. براى تکمیل مطلب به خاتمه مستدرک ص ۶۶۱ رجوع فرمایید. که در آنجا اشکالات ابن غضائرى و علامه حلى و محقق داماد رحمهم الله نقل و جواب داده شده است .

پي نوشت :

۱- بحار: ج ۱ ص ۲۸ «الفصل الثانى فى بیان الوثوق على الکتب المذکوره» منظور مجلسى ره از بعضى محدثین ظاهراً ابن غضائرى و علامه حلى در خلاصه است .

منبع: خاندان وحى، سید على اکبر قریشى، ص ۷۰۵ -


نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد



با عضویت در کانال تلگرام سایت جهانی کربلا از آخرین مطالب باخبر شوید .عضویت در کانال تلگرام