امروز سه شنبه, 29 خرداد 1397 - Wed 06 20 2018

منو

اصحاب امام باقر علیه السلام

در مکتب امام ابو جعفر باقر العلوم-که درود فرشتگان بر او-شاگردانى نمونه و ممتاز پرورش یافتند که اینک به نام برخى از آنان اشاره مى شود:
۱-«ابان بن تغلب »:محضر سه امام را دریافته بود-امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام-ابان از شخصیتهاى علمى عصر خود بود و در تفسیر،حدیث،فقه، قرائت و لغت تسلط بسیارى داشت.والایى دانش ابان چنان بود که امام باقر (ع) بدو فرمود در مسجد مدینه بنشین و براى مردمان فتوى بده زیرا دوست دارم مردم چون تویى را در میان شیعیان ما ببینند.
ابان هر وقت به مدینه مى آمد حلقه هاى درس مى شکست و در مسجد جایگاه خطابه ى پیامبر را براى تدریس او خالى مى کردند.
چون خبر درگذشت ابان را به امام صادق (ع) عرض کردند فرمود:به خدا سوگند مرگ ابان قلبم را به درد آورد. (۲۸)
۲-«زراره »:دانشمندان شیعه میان پروردگان امام باقر و امام صادق علیهما السلام شش تن را برتر مى شمرند و زراره یکى از آنهاست.امام صادق (ع) خود مى فرمود:اگر«برید بن معویه »و«ابو بصیر»و«محمد بن مسلم »و«زراره »نمى بودند آثار پیامبرى (معارف شیعه) از میان مى رفت،آنان بر حلال و حرام خدا امینند.و باز مى فرمود:«برید»و«زراره »و«محمد بن مسلم »و«احول »در زندگى و مرگ نزد من محبوبترین مردمانند.
زراره در دوستى امام چنان استوار بود که امام صادق علیه السلام ناگزیر شد براى حفظ جان او به عیبجویى و بدگویى او تظاهر کند و در پنهان بدو پیام داد اگر از تو بدگویى مى کنم براى ایمن داشتن توست زیرا دشمنان،ما را به هر کس علاقمند ببینند به آزار او مى کوشند...و تو به دوستى ما شهرت دارى و من ناچارم چنین تظاهر کنم...زراره از قرائت و فقه و کلام و شعر و ادب عرب بهره اى گسترده داشت و نشانه هاى فضیلت و دیندارى در او آشکار بود. (۲۹)
۳-«کمیت اسدى »:شاعرى سر آمد بود و زبان گویایش در قالب نغز شعر در دفاع از اهل یت سخنان پر مغز مى سرود،شعرش چنان کوبنده و رسواگر بود که پیوسته از طرف خلفاى اموى تهدید به مرگ مى شد.
باز گو کردن حقایق و به ویژه دفاع از اهل بیت پیامبر در آن زمان چنان خطرناک بود که جز مردان مرد جرات اقدام بدان نداشتند،و کمیت از قویترین چهره هایى است که در دوران حکومت اموى از مرگ نهراسید و تا آنجا که یارایش بود حق گفت و سیماى امویان را بر مردم آشکار ساخت.
کمیت در برخى از اشعار خویش امامان راستین را در برابر بنى امیه چنین معرفى مى کند:
«آن راهبران دادگر همچون بنى امیه نیستند که انسانها وحیوانها را یکى بدانند،آنان همچون عبد الملک و ولید و سلیمان و هشام اموى نیستند که چون بر منبر نشینند سخنانى بگویند که خود هرگز عمل نمى کنند،امویان سخنان پیامبر را مى گویند اما خود کارهاى زمان جاهلیت را انجام مى دهند» (۳۰)
کمیت شیفته ى امام باقر (ع) بود و در راه این مهر خویشتن را فراموش مى کرد،روزى در برابر امام و در مدح او اشعار شیوایى را که سروده بود مى خواند،امام به کعبه رو کرد و سه بار فرمود: خدایا کمیت را رحمت کن آنگاه به کمیت فرمود صد هزار درهم از خاندانم براى تو جمع آورى کرده ام.
کمیت گفت:به خدا سوگند هرگز سیم و زر نمى خواهم،فقط یکى از پیراهنهاى خود را به من عطا فرمایید.و امام پیراهن خود را به او داد. (۳۱)
روزى دیگر در خدمت امام باقر نشسته بود،امام به دلتنگى از زمانه این شعر بر خواند:
ذهب الذین یعاش فى اکنافهم لم یبق الا شاتم او حاسد
«رادمردانى که مردم در پناهشان زندگى مى کردند رفتند و جز حسودان یا بدگویان کسى باقى نمانده است »
کمیت فورا پاسخ داد:
و بقى على ظهر البسیطه واحد فهو المراد و انت ذاک الواحد
«اما بر روى زمین یکتن از آن بزرگمردان باقى است که هم او مراد جهانیان است و تو آن یکتن هستى.» (۳۲)
۴-«محمد بن مسلم »:فقیه اهل بیت و از یاران راستین امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود،چنانکه گفتیم امام صادق (ع) او را یکى از آن چهار تن به شمار آورده که آثار پیامبرى بوجودشان پا بر جا و باقى است.
محمد کوفى بود و براى بهره گرفتن از دانش بیکران امام باقر (ع) به مدینه آمد و چهار سال در مدینه ماند.
«عبد الله بن ابى یعفور»مى گوید به امام صادق (ع) عرض کردم گاه از من سئوالاتى مى شود که پاسخ آن را نمى دانم و به شما نیز دسترسى ندارم،چه کنم؟
امام «محمد بن مسلم »را به من معرفى کرد و فرمود:چرا از او نمى پرسى (۳۳) ...
در کوفه زنى شب هنگام به خانه ى محمد بن مسلم آمد و گفت:همسر پسرم مرده است و فرزندى زنده در شکم دارد،تکلیف ما چیست؟
«محمد بن مسلم »گفت:بنابر آنچه امام باقر العلوم (ع) فرموده است باید شکم او را بشکافند و بچه را بیرون آورند،سپس مرده را دفن کنند.
آنگاه از زن پرسید مرا از کجا یافتى؟
زن گفت:این مساله را به نزد«ابو حنیفه »بردم و او گفت در این باره چیزى نمى دانم ولى به نزد محمد بن مسلم برو و اگر فتوایى داد مرا آگاه ساز...
دیگر روز محمد بن مسلم در مسجد کوفه «ابو حنیفه »را دید که در جمع اصحاب خویش همان مساله را طرح کرده مى خواهد پاسخ را به نام خود به آنان بگوید!
«محمد»به طعنه سرفه یى کرد و ابو حنیفه دریافت و گفت «خدایت بیامرزد بگذار زندگى کنیم (۳۴) »
____________________________________________________________
۲۸- جامع الروات ج ۱ ص ۹
۲۹- جامع الروات ج ۱ ص ۱۱۷ و ۳۲۴- ۳۲۵
۳۰- الشیعه و الحاکمون ص ۱۲۸
۳۱- سفینه البحار ج ۲ ص ۴۹۶
۳۲- منتهى الآمال چاپ ۱۳۷۲ قمرى ص ۷ ج ۲
۳۳- تحفه الاحباب محدث قمى ص ۳۵۱- جامع الرواه ج ۲ ص ۱۶۴
۳۴- رجال کشى ص ۱۶۲ چاپ دانشگاه مشهد

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد



با عضویت در کانال تلگرام سایت جهانی کربلا از آخرین مطالب باخبر شوید .عضویت در کانال تلگرام